رابرت میلیکان در ۱۹۰۹ بارِ الکترون را اندازه گرفت و جایزهٔ نوبل برد. عددش کمی غلط بود، چون گرانرویِ هوا را اشتباه گرفته بود. جالب چیزی است که بعدش شد: اندازهگیریهای سالهای بعد، بهجای اینکه یکباره بپرند روی مقدارِ درست، آرامآرام بالا خزیدند — کمی بالاتر از میلیکان، بعد کمی بالاتر از آن، تا سالها بعد به مقدارِ امروزی رسیدند. ریچارد فاینمن در ۱۹۷۴ پرسید چرا، و جوابش این بود: کسی که عددش خیلی بالاتر از میلیکان درمیآمد، مینشست و دنبالِ اشکالِ کارش میگشت — و پیدا میکرد، چون در هر آزمایشی اشکال هست. کسی که عددش نزدیکِ میلیکان بود، دنبالِ چیزی نمیگشت. هیچکس دروغ نگفت. فقط معیارِ «این خوانش مشکوک است» را عددی تعیین میکرد که از قبل در ذهنشان بود. این صفحه همان داستان است، با یک لولهٔ رزونانس.
یک لولهٔ شیشهای که تهش آب است و بالایش باز. دیاپازونی با بسامدِ معلومِ f را بالای دهانه میگیری و سطحِ آب را پایین میبری. در بعضی ارتفاعها صدا ناگهان بلند میشود: ستونِ هوا با دیاپازون همنوا شده. اولین رزونانس تقریباً در L₁ ≈ λ/4 است و دومی در L₂ ≈ 3λ/4.
«تقریباً»، چون شکمِ موج دقیقاً روی دهانهٔ لوله نمینشیند بلکه کمی بیرونش است. به این تصحیحِ انتهایی میگویند و هر دو خوانش را به یک اندازه جابهجا میکند. پس اگر از تفاضل استفاده کنی، کامل حذف میشود:
یعنی این آزمایش از آن نظر سالم است: خطای سیستماتیکِ لوله در تفاضل میمیرد و هیچکجای این صفحه سرِ آن دعوا نیست. تنها چیزی که میماند، خطای تصادفیِ شنیدن است — اینکه بلندترین نقطه را با گوش تا یکی دو میلیمتر میتوانی جا بزنی.
یک چیزِ دیگر هم هست که کتابها معمولاً در پانوشت مینویسند: سرعتِ صوت به دما بستگی دارد، و بدجور. v = 331.3 √(1 + T/273.15) بر حسبِ متر بر ثانیه و سلسیوس. عددِ مشهورِ ۳۴۳ m/s مالِ ۲۰ درجه است. آزمایشگاهِ تو ۲۰ درجه نیست.
سه دیاپازونِ کالیبرهشده (بسامدشان روی خودشان حک شده و درست است)، یک لولهٔ رزونانس با خطکشِ میلیمتری کنارش، و گوشِ خودت. هر بار که «رزونانس را پیدا کن» را بزنی، هر دو ارتفاعِ رزونانس خوانده میشود و یک مقدارِ v از تفاضلشان درمیآید.
روی دیوارِ آزمایشگاه یک دماسنج هست. هیچجای دستورِ کار نگفته به آن نگاه کنی.
لوله به مقیاس است؛ ارتفاعها بر حسبِ سانتیمتر خوانده میشوند.
گوشِ آدم بلندترین نقطه را تا یکی دو میلیمتر جا میزند، پس هر خوانش کمی فرق میکند. حداقل ده بار و با بیش از یک دیاپازون.
✕ کنارِ هر سطر خوانش را از حساب بیرون میگذارد. صفحه یادش میماند چه چیزی را بیرون گذاشتی — نه برای اینکه گیر بدهد، برای اینکه در بخشِ بعد بتواند نشانت بدهد حذفهایت چه شکلی داشتند.
جوابِ تو میانگینِ خوانشهایی است که نگه داشتهای. پایین هر دو را میبینی: میانگینِ نگهداشتهها و میانگینِ همهٔ چیزی که تا حالا اندازه گرفتهای. اگر هیچچیز حذف نکرده باشی این دو یکیاند.
نوارِ رنگی هر خوانش را به ترتیبِ زمان نشان میدهد: ▲ بالاترِ میانگین، ▼ پایینترش، و ✕ چیزی که حذف کردهای. اگر حذفهایت تصادفی بوده باشند، ✕ها باید بالا و پایین قاطی باشند. اگر همهشان یک طرفاند، آن دیگر پاکسازی نیست؛ انتخاب است.
trials_data هستند: book_v (مرجعِ دستورِ کار)، ref_v (مرجعی که الان بهکار میبری)، temp_c (یا null)، kept و dropped. هر خوانش f (بسامد)، L1، L2 (متر) و v دارد.
کدِ آماده کارِ سادهای میکند که با دست نمیشود کرد: قاعدهٔ حذف را به یک عددِ پیوسته تبدیل میکند و همهٔ مقادیرش را امتحان میکند. «هرچه بیش از ۵٪ با مرجع فرق دارد بیرون» تا «هرچه بیش از ۰٫۳٪». برای هر آستانه جوابِ نهایی و عدمِ قطعیتِ گزارششده را حساب میکند. بعد همین کار را با یک قاعدهٔ حذفِ دیگر تکرار میکند که هیچ عددِ بیرونی نمیشناسد و فقط دورِ میانهٔ خودِ داده میبُرد. دو منحنی را کنارِ هم بگذار.
وقتی روی یک جواب ایستادی، این را بزن.