ضریبِ اصطکاک را بدونِ ترازو اندازه میگیری. تخته را آرام بالا میبری تا قالب بلغزد و μs = tan θ را برمیداری؛ بعد همان قالب را رها میکنی و زمانِ طیِ ۸۰ سانتیمتر را با کرنومتر میگیری تا μk دربیاید.
چرا این آزمایش متفاوت است
سه سطحِ مختلف داری — چوب، نمد، سنباده — و هر کدام ضریبِ خودش را دارد که از تو پنهان است. تا اینجا عادی است. نکته جای دیگری است: کرنومتر را آدم نگه داشته، و دستِ آدم هر بار مقدارِ تقریباً ثابتی دیر میایستد.
آن تأخیرِ ثابت روی جوابِ تو ثابت ظاهر نمیشود. در زاویهٔ تند لغزش کوتاه است و چند صدمِ ثانیه کسرِ بزرگی از کلِ زمان میشود؛ در زاویهٔ کم زمان طولانی است و همان تأخیر تقریباً محو میشود. نتیجه این است که μkِ تو با زاویه بالا و پایین میرود و شبیه یک کشفِ فیزیکی به نظر میرسد — درحالیکه فقط سایهٔ دستِ خودت است.
بخشِ پایتون همین را شکار میکند: دنبالِ تأخیری میگردد که با حذفش، جوابِ زاویههای مختلف با هم آشتی کنند. این دیگر تمرینِ نمودارکشی نیست؛ همان کاری است که یک فیزیکدان با دادهٔ خراب میکند.
