در این آزمایش پنج مقاومتِ بینام را با سادهترین روشِ ممکن اندازه میگیری: ولتاژ را بخوان، جریان را بخوان، تقسیم کن. ولی با یک ولتسنج و یک آمپرسنج فقط دو راه برای بستنِ مدار وجود دارد و هیچکدام جوابِ درست را نمیدهد — یکی همیشه بیشتر میگوید و دیگری همیشه کمتر.
چرا این آزمایش متفاوت است
خطای پنهان اینجا خودِ دستگاههای اندازهگیری هستند. آمپرسنج یک مقاومتِ کوچک است که به مدار اضافه میشود و ولتسنج یک مقاومتِ بزرگ که موازیِ قطعه مینشیند و کمی از جریان را میدزدد. لحظهای که دستگاه را وصل میکنی، مداری که میسنجی دیگر آن مداری نیست که بود.
سه آزمایشِ قبل سه راهِ فرار نشان دادند: در گرانروی با قانون استوکس خطا را با نظریه برداشتیم، در پایستگی تکانه روی ریل هوا با تقارن و در گرمای ویژه با کالیبراسیون. اینجا هیچکدام در دسترس نیست: نه مقاومتِ دستگاهها را میدانی، نه مقاومتِ استانداردی داری که با آن کالیبره کنی.
راهِ چهارم این است: همان خطا را دو بار و از دو طرف مرتکب شو. وقتی یک سیمبندی زیادی میگوید و دیگری کم، حقیقت بینِ آن دو زندانی است. بعد کافی است بفهمی برای کدام مقاومت، کدام سیمبندی خطایش ناچیز است — و آن نقطهٔ سربهسر دقیقاً √(RA·RV) است.
بخشِ پایتون کارِ مستقلی میکند: بهجای حدسزدن از روی دو سرِ مجموعه، هر پنج مقاومت را همزمان برازش میکند تا مقاومتِ هر دو دستگاه را از دلِ داده بیرون بکشد. وقتی دو روشِ بیربط به یک عدد میرسند، آن عدد دیگر خوششانسی نیست.
